
* بهار بهار صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
* بهار بهار چه اسم آشنايی
صدات مياد اما خودت كجايی
* وا بكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
* بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
* بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد و آورد از تو كوچه تو خونه
* بهار بهار يه مهمون قديمی
يه آشنايه ساده و صميمی
* يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
* يادش بخير بچگيا چه خوب بود
حيف كه هنوز صبح نشده غروب بود
* آخ كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
* بهار اومد برفها رو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
* چقدر دلم فصل بهار و دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت
* بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
منو با حسي ديگه آشنا كرد
* يه حرف يه حرف حرفهاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
* دروغ نگم دلم هنوز جوون بود
از صبح تا شب دنبال آب و نون بود



تمام ستاره ها براي تو ...
تمام گلهاي خوشبو براي تو ...
تمام دريا ها براي تو ...
تمام آسمان ها براي تو ...
تمام دنيا براي تو ...
ولي نه ... !
يكي از ستاره ها براي من ... !
که اگه روزي مرا تنها گذاشتي در آن ستاره
دور بمانم تا بميرم.
يكي از گلهاي خوشبو براي من ... !
تا روزي كه تو بخواهي آن را با قلبي آكنده از
عشق به تو تقديم كنم.
يكي از دريا ها براي من ... !
تا اگر بخواهي در آن غرق شوم .
يكي از آسمان ها براي من ... !
تا بتوانم تا آخر عمر در كنار تو در آن پرواز كنم .
و تمام دنيا براي هر دويمان ... !
با تمام عشق ها و احساس ها و زيبايي هايش ...

گرچه اين جا نيستی
هرجا می روم
ياهرکار می کنم
صـورت تو را درخيال می بينم
ودلم برايت تنگ می شـود
دلم برای همه چيزگقتن باتو تنگ میشود
دلم برای همه چيزنشان دادن به تو تنگ میشود
دلم برای چشمهايمان تنگ ميشود که پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ ميشود دلم برای هيجانی که باهم داشتيم تنگ میشود
دلم برای همه چيزهايی که باهم سهيم بوديم تنگ ميشود
دلتنگی برای تو رادوست ندارم
احساس سـردوتنهايی است
کاش می توانستم با تو باشم ....همين حالا.....


