در سپیده دم که عطر گلهای یاس نوازشگر شامه است به یاد توام
زیرا همچون نوگلی شاداب مرا سرمست خویش کرده بودی
آنگاه که لاله آتشین را می نگرم به یاد توام
چون در دیدار نخستین سرخی شرم بر گونه ات پیدا بود
زمانی که دانه های شبنم را بر رخسار گلبرگ های بامدادی می نگرم به یاد توام
زیرا در آخرین دیدار سرشک شفافی چون شبنم بر دیدگانت می درخشید
آوای بوف در شبانگاه چون به گوشم طنین افکند به یاد توام
زیرا نوای اندوه تنهایی در واپسین وداع هنوز در ذهنم طنین می افکند .
کاش می شد
آن هنگام که دست نوازش نگاهت را بر سردی وجود بی روحم کشیدی
آن هنگام که غریبی و تنهایی ام را با گرمای احساست پر کردی
آن هنگام که دستان یخزده و سرگردانم را در دستان پر مهرت گرفتی
آن هنگام با خود گفتم کاش می شد
دنیا را به پایش می ریختم تمام هستی ام را
کاش بهای این همه فداکاری و عشق را بپردازم
به راستی کاش می شد کاش می توانستم .

خــدايا دلـم گـرفتـه از اين زمــونه
نمي خواد ديگه تو اين دنيا بمونه
خدايـا فقط تــويي يـکـي يـدونـه
نـــزار دلـم تـک و تنهــا بمـونـه
خـــدايـا تويي اميــد هر خونـه
بي اميــد که آدم زنـده نمي مونه
خـدايا يـه کـاري کن تو اين زمونه
هيـچ عـاشقي تک و تنهــا نمـونـه
خدايــا خــواهش مــن فقط اينــه
به عشق من يه عمر طولاني بده
که تا ابد تو این دنیا بمونه
من آن روز کوچه را با اشک هایم آب خواهم داد
تا بوی خوش آمدن یار همه را با خبر کند
و به انتظار دیرینه من پایان دهد
وز گمشده ی خویش نشان میخواهم
سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار
هر آنچه که شد از تو آن میخواهم
عشقت را
حتی دوست نداشتن هایت را
در سینه ام
در خیالم
حبس خواهم کرد.





