تو که از عاشقا عاشقترینی
برای زندگی لایق ترینی
تو که با اون چشای مهربونت
میان عاشقا زیبا ترینی
برای خوندن شعرای نابم
تو ای گل از همه شیوا ترینی
تو ای روشنگر شبهای تارم
میان ماه رویان مه ترینی
گل سرخ وجودم بی تو گم شد
ولی تو در وجودم گل ترینی
يه وقتايي هست که دلت ميخواد تمام هست و نيستتو بدي و قد يه لحظه از يه محبت ناب و خدايي سرشار بشي ........
دلت ميخواد چشاتو ببندي و با تمام وجود احساسش کني ...
صداش کني .....باهاش حرف بزني.....
دلت ميخواد اون لحظه رو با همه تقسيم کني.....
از اعماق وجود فرياد بزني و شکرگذارش باشي.. ...
دلت ميخواد سکوت کني و تو عمق نگاهت ببينيش.....
اين يه لحظه رو به دنيايي نميدم !
لحظاتي که بوي عشق ميدن و ميتونن تو دل و نگاه و وجودت موندگار بشن و مثل رود محبت و مهربوني رو تو دامنت بريزن .

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه...
مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!!
کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي...
بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده!

غم تکرار میشود با تودرلابه لای لحظه ها.
در سنگینی این روزهای ناباور.
غم سرک میکشددر لابه لای دفترم
درروزهایی که به هیچ ختم میشود به سکوت بی تو بودن.
واکنون ثانیه های غمگین گذر زمان را آه میکشند.
ترانه ای بخوان تا صبح تازه ای بدمد
ترانه ای بخوان تا اشک تنهایی من را فریاد کند
قلبم رابسان بهارميدانم که برآن باران مي بارد گاه باران آن رانمناک مي سازد وگاهي تگرگ آن رازخمي ومن دراين زخمي شدنها يادمي گيرم که باران همانقدرکه زيباست مي تواند بيرحم هم باشد
زيبايي باران رادرجنگل درخيسي شبنم ديده بودم وحال باران وقتي بردستان سردکودکي يخ کرده مي نشيند وقتي بربام خانه اي بي سقف مي پاشد
اين آدمها چه احساسي دارند آياآنهاباران را همانندمن دوست دارند؟؟؟
روي دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع!
دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت.
اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت.
عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم !!!!!

گرمی نگات ، رنگ خنده هات هرگز از سرم نمیره
قلب عاشقم از نبودنت روزی صد دفعه می میره
*********
وای اگه یه روزی دوباره باز خنده هاتو من ببینم
زندگیمو زیر پات میریزم عزیز نازنینم

اما او مهربانی را از من گرفت.دوست داشتم نامهربان شوم.
تنها واژه دوست داشتنی من که عشق بود دیگر از دل من رخت بسته بود و جای خود را به حس زیبای تلافی داده بود.
نمی دانستم که چگونه تلافی کنم مهربانی هایش را،صداقتش را و همه خوبی های اورا!!
آه، خدای من، نه می شد عشق بودن او را فراموش کرد ، نه تلافی کردن را بلد بودم.
باز هم مدت ها با خود حرف می زدم تا شاید به نتیجه برسم.... آری،من به نتیجه رسیدم!

زير پايت را پر از ستاره کنم
گر بپرسند نازنينت کيست
دوست دارم به تو اشاره کنم*

آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي برخوردهاي سرد
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

*قلم ياري ام کن تا بنگارم دردم را بر صفحه سپيد کاغذ *
*بگويم از دلهايي که سنگي شدها اند*
* قدم هايي که عشق را لگد مال مي کنند *
و
*قلب هايي که فقط صداي شکستنشان به گوش مي رسد*
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار
عشق يعني يك تمنا ، يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
عشق يعني ملتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه
عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق
عشق يعني "بي تو هرگز ..."پس بمان تا سحر از عاشقي با او بخوان
عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن


"تو دريايي و من موجي اسيرم
که مي خواهم در آغوشت بميرم
بيا درياي من آغوش بر کش
نمي خواهم جدا از تو بميرم"

در این سرای خاموش یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک به زیباترین شکل تو را بسرایم
وقتی خالق دوست داشتن تو هستی به چه زبانی بگویم دوست دارم
خدایا اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم آن را بر من ببخش

شكفتن حس عشق رو در تو ديدن مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تورو خوندن تا هميشه تورو خواستن مثل تشنگي آبه
اگه چشمات من رو ميخواست تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سرسپردن بي تو و عشق تو بودن تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده بودن بي هدف نفس كشيدن تا ابد تورو نديدن واسه من رنج و عذابه



